پارت نود و ششم :
فقط سری به نشونه ی تایید تکون دادم و بی حرف به سمت عمارت برگشتیم.
تا خود شب با همون لباسها توی حیاط ول چرخیدم. امید داشتم آیاز رو ببینم اما بعید میدونستم این ساعت ها بیرون بیاد.
کاش باهاش صحبت میکردم، شاید این آخرین باری میشد که میتونستم ببینمش. شاید دیگه هیچ وقت برنگردم اینجا!
بعد از اینکه مطمئن شدم قرار نیست آیاز رو ببینم و هوا هم به قدری تاریک شده بود که آیدین ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نسترن قره داغی | نویسنده رمان
دقیق کجای پارت توهین بوده؟ شخصیت داستان دختریه که از همون اول به افاده و قرتی بودن بیش از اندازه اش اشاره داره. و هیچ جوره قبول نمی کنه که بخواد ساده باشه همین!
۳ سال پیشساتیا
1😐خواهرم خواهرم چی میگی کجای روستاییا بدون تلویزیون وگوشیع؟ ها؟ باوو این رمان راجب یه روستای تخیلیه:////
۳ سال پیش
نسترن قره داغی | نویسنده رمان
معلومه که هست عزیزم تو کل رمان دارم میگم که فقط این روستاست که اجازه نداده تکنولوژی واردش بشه و قدیمی مونده
۳ سال پیشساتیا
0منظورم با کاربر اذر بود 😅
۳ سال پیشساتیا
1خب خب خب بیام و حدسات خودم رو ارائه بدم بهتونننن به نظر من ایلی میشه ابجیه ایدین و ایاز و یاشار هم عموش میشه و دختره به جنگلیه عییزم میرسه 😁🥹😂
۳ سال پیشMahsha
5ب انرژی منفیایی ک میدن اهمیت نده قرار نیست رمان همیشه سریع برسه جاهایی که شما دوست دارید طرف عاشق شه و برن سرخونه زندگی نویسنده خودش بهتر میدونه کجا چی بنویسه اونطوری که همتون باید رمان بنویسید
۳ سال پیش...
3ممنون نسترن جون . شاید نظرا ننفی زیاد داشته باشی و من هم بعضی جاها نظر منفی دارم انا بیاین قبول کنیم هنیشه همه چیز بر طبق مراد ما نیست . اگه حوصله سر بر شده ، ناهم بعضی وثتا زتدگیمون حوصله سر بر میش
۳ سال پیش........
3حوصله ام پوکید خوب درست پارت بزار الان ۲ پارته آیلی داره خدا فظی می کنه و پارت قبل تریشم که چرت بود رمانت خوب بود ولی داری گند میزنیی بهش 🤕🤕
۳ سال پیش..
3خیلی کوتاه بود باز ادمو تو خماری نزارید با این وضع کوتاهی پارت ها باید هر روز پارتگذاری میشد
۳ سال پیشآزیتا
0منتظرم بببینم کدومش عاشق آیلی میشه
۳ سال پیشاسرا
0چراآیلی ۳پارت عصاب خوردکن شدنسترن بانویه فکری واسه مهتاب کن آخرهمه اینهاکه نارسیس دیده هپروت،رویا،کمانباشن خوبه😁😁
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
1واقعا ازتون انتظار نداشتم مگه روستای ها چشونه که هرکی از راه میرسه متلک میگه اتفاقا خودم روستای ام وافتخار میکنم که توروستازندگی میکنم واسه خودم متاسفم که دارم رمان کسی رو میخونم که داره بهم توهین کنه