پارت هفتاد و ششم :

_نکنه شما میدونید!؟
دست به جیب فاصله میانمان را پر کرد.
_شاید بدونم!
_عزیزم؟
هر دو با هم سر چرخاندیم.
با دیدن ویکتوریا اخم هایم در هم فرو رفت
با اخم های در هم جلو امد و خصمانه نگاهم کرد
دست روی شانه آروی گذاشت
دیگر حالم از این وضعیت به هم میخورد
مثل سریال های ترکی خدا برایم رقیب عشقی تراشیده بود
این هم شانس من است
پشتم را کردم ،با سرعت به سمت در ورودÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فآطمه

    3

    سرصاصخدبذبکیحص:)😂 این داستان: ویکتوریا بشین سر جات🤝🗿

    ۴ سال پیش
  • .

    0

    ستدبنبجیدزمیدزمبدبمزابوزکیذیگیذزمزپذبدبمبذبمی بمبدبمبنمبدب زنب بندبنبدژمدیمیدبب بنیدبندبنبدبنبدنبنبن لنتی این عالیه

    ۴ سال پیش
  • •_•

    0

    مرجانی شیرشاه چند پارت دیگه به قسمت های پایانی میرسه ؟؟

    ۴ سال پیش
  • ?????

    8

    میدونم اینجا احترام زیادی به نویسندها نمیزارن؛ اما من میگم ب خودت افتخار کن که همچنن طرز فکر عالی و ذهن خلاقی داری؛ امیدوارم روزی برسه ک هم رمانای جذابت هم نامت در سراسر ایران بدرخشه؛ چون لایق هستی💜

    ۴ سال پیش
  • Yalda

    4

    مرجان الحق که بچه هاتم مثل خودت پر از سوپرایزن😶😂

    ۴ سال پیش
  • ناجی اسید ها

    5

    واییی خیلی جذاب تر شددددد♡ دلم شاد شد این ویکتوریا ضایع شد:)

    ۴ سال پیش
  • اسما

    3

    مرجااااااااان منو بردن بیمارستان سکته رو زدم آقا مراعات کن من دیگه قلبم تحمل نداره هنگیدممممم🥴🥴🥴ولی دمت گرم بازم ترکوند⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩😘

    ۴ سال پیش
  • ✌️

    3

    وووووووووویییی بلاخره به بچم امیدوار شدم یه حرکتی زد برا جدا شدن از این ویکتوریای چندش🥴😍😍

    ۴ سال پیش
  • Esra

    6

    نفس کشیدن از یادم رفت😵 💫 فقط حال اون لحظه ی شیدا و ویکتوریا😂 نه مثل این که آروی هم بلده یه حرکت هایی بزنه😎

    ۴ سال پیش
  • فاطمه

    6

    مرجاااان الان ساعت ۱۲ شبه و من تازه تومستم پارت جدیدو بخونممم فقط ب من بگووو چجوری جیغ بزنم ک کسی از خواب بیدار نشهههه؟؟؟؟

    ۴ سال پیش
  • HASTI

    7

    چهره شیدا و ویکتوریا دیدین داره😂 ایول آروی👍👌 بیصبرانه منتظر پارت بعدیممم😃 خیلی عالی بودن مرسی مرجان😍😍

    ۴ سال پیش
  • Rahil

    10

    و منم نفسم بند اومد😐البته من چشمامم گرد شد😐و فکر کنم برگامم ریخت😐نه فکر میکنم خودم ریختم برگام موند😐مرسی مرجانی عالی بود.💕امیدوارم ک بدی ها توی دنیای نویسنده ها تموم شه ونتیجه تلاشتون روببینید🌚❤

    ۴ سال پیش
  • میسا

    4

    صبر کردن یک هفته مثل یه شکنجه اس💔🥲 ترکوندی دوباره مرجان جونم💕🤍

    ۴ سال پیش
  • سمیه

    3

    وای خدا باز یه هفته وایسیم مثل همیشه عالی بود

    ۴ سال پیش
  • راحله

    4

    تو یه جمله ....عالی بود👍قشنگ آروی با اون حرف آخرش باخاک شیدا وویکتوریا و یکسان کرد❤️....دمت مرجان جان...

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️