پارت بیست و یک :


نگاهم را به بیرون دوختم.هنوز کمی بیشتر نرفته بودیم که آن دختر را دیدم. به او اشاره کردم و خطاب به پدر گفتم : آقا جون اوناهاش. اون دختره.
برای لحظه ای رد انگشتم را گرفت و دوباره نگاهش را به رو به رو دوخت.
سری تکان داد و گفت : خوبه زود دوست پیدا کنی. اما توی انتخاب دقت کن.
- حتما. چشم. فکر کنم مسیرمون یکیه. امروز هم گفت با هم بریم.
- خب خوبه دیگه. فردا ازش بپرس اگه مسیر یکی بود با ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • L.D

    5

    چطوووووور انقدر مثبتهههههه

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    3

    مرسی نرگس بانو 🙏

    ۵ سال پیش
  • رویا

    8

    ممنون نویسنده عزیز فقط یه ذره کند داره پیش میره همه از درس خوندن و کارهای خونه میگه تنوعی نداره

    ۵ سال پیش
کپی شد!