پارت نوزده :


تقریبا یک ساعت و ربع در راه بودیم و این برای بار چندم، صدای اعتراض مادرم را بلند کرد. با همان لحن مهربان، اما سرزنشگرانه اش خطاب به پدرم می گفت : خب این همه مدرسه! چرا رفتی اونجا؟! ببین راه چقدر طولانیه!
پدرم با حوصله گفت : خانم ترافیکه، واسه همین اینقدر طول کشید. اگه ترنم با تاکسی یا اتوبوس بیاد، چهل دقیقه ای می رسه.
- باز هم دوره.
پدرم با خنده لب زد : خانم چرا اینقدر غر می زنی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس

    1

    نرگس جان کجایی بعد از یک ماه لطفا پارت رو کمی بیشتر کن😚

    ۵ سال پیش
  • سیتا

    1

    تشریف فرما شدن ادامه رمان رو بزارن

    ۵ سال پیش
  • مهرو

    7

    به به چ عججججب چشمون ب رمان انلاین خشک شد تاخبر خوش پارت جدید اومد بعد از ی ماه نرگس جون اگ امکانش هست روزای پارت گذاری رو بیشتر کن جبران این تاخیر مچکرم ازت 🤍💛🧡👍

    ۵ سال پیش
  • دخترای من

    3

    داشتیم دیگه نا امید میدیم خوش اومدی نرگس جون عزیزم ♥️🥰

    ۵ سال پیش
کپی شد!