پارت چهارده :

برای روز بعد ساعت کوک کرده بودم، اما انگار دلم قبل از من ساعتش را تنظیم کرده بود.
راس ساعت شش بلند شدم. قرار شد همراه نازنین به مدرسه بروم. یکی دو ساعتی بمانم و با دوستان و معلمان و معاونین خداحافظی کنم و برگردم که به دیدار مادر بزرگم برویم.
حرف های مادر و اشک های دیشبم، دلم را آرام کرده بود. دیگر بیقراری نمی کردم، اما انگار غمی کهنه در کنج دلم خاک می خورد.
دم در خانه نازنین منتظر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نرگس نعمت زاده | نویسنده رمان

    سلام خدمت همگی. عزیزان بی نظمی در پارت گذاری ان شاءالله از این هفته بر طرف میشه و رمان منظم در برنامه قرار می گیره. این رمان هم جنبه هیجانی پیدا خواهد کرد لطفا صبور باشید ❤️🌺

    ۵ سال پیش
  • نیایش

    0

    چرا همش هفته به هفته پارت میزارین؟ چه خبرتونه؟ خب اگه قراره دو هفته دوهفته پارت بزارین حداقل روزای پارت گذاری رو درست بنویسین

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    2

    نویسنده جون کاش عکس هم میزاشتی🥺❤

    ۵ سال پیش
  • ناهید

    9

    آخی چقدر دلم گرفت انگار من دارم میرم 😔

    ۵ سال پیش
  • کیانا

    4

    والا منم قراره اگه خدا بخواد تا اخر سال برم اصفهان حسشو یکم یه کوچولو درک میکنم وقتی میخونمش انگار خودمم که دارم میرم😂💔🙏🏽

    ۵ سال پیش
  • ....

    9

    رمان قشنگیه ولی خیلی جزئیاتو مینویسین انگار داستانه مثلا الان۱۴پارت فقط دو روز زندگی تمناس..یکم رفته تو کسل کنندگی داستان مانندی ..نیاز نیس واقعا کل روز تمنا شرح داده بشه

    ۵ سال پیش
  • ---

    11

    من رمان شومینه رو خوندم، خیلی خوب بود و الان فهمیدم مال این نویسنده اس تعجب کردم اخه این رمان خیلی لوسه جسارتا. بگین قرار نیست تا تهش تعارف های کیلویی ادم های بیکار و کار خونه و روزمرگی باشه.

    ۵ سال پیش
  • مهتاب

    12

    آره اصلا به شومینه نمیخوره نویسنده جون شما که میتونی هم یکم طنزش کن هم بهتر انقدر اینجوری حرف نزنند و صمیمی تر حرف بزنند هر کی موافقه لایک کنه

    ۵ سال پیش
کپی شد!