ندیم به قلم نرگس نعمت زاده
پارت پانزده :
مادر و پدرم در ماشین منتظرم نشسته بودند. باری دیگر تبسم را بغل کردم و گونه اش را بوسیدم و از زیر قرآن رد شدم. با آقا سعید هم خداحافظی کردم و سوار شدم.
وانت قبل از ما رفته بود. پدر و مادرم هم برای بار آخر با تبسم و آقا سعید خداحافظی کردند و بالاخره استارت سفر خورده شد.
کمی که پیش رفتیم، آقا سعید کاسه آب را پشتمان ریخت.
به عقب متمایل شدم و تا زمانی که از دیدم محو شوند، برایشان د
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

هیفاء
0مثل همیشه عالی