پارت یازده :





خوشبختانه، این بار مزاحم نشد و با تک چرخی که کنارمان زد، کم کم دور شد.
فقط می خواست خودنمایی کند! 
نازنین طاقت نیاورد و  با عصبانیت گفت : انشالله به سر خیابون نرسی .
لبی گزیدم و گفتم : عه نازنین نفرین نکن.
به طرفم برگشت. تقریبا داشت در کوچه فریاد می زد. 
- خب نمی بینی چقدر اذیت می کنه؟ از ترسم هی باید این طرف و اون طرف رو نگاه کنم که یه وقت داداشام یا فامیلی کسی م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    2

    من رفتم رمان شومینه رو تو سه روز خوندم خدایی خفن بود💞💖😍👌😘 نویسنده جونم خواهش میکنم تند تند پارت بزار چون من خیلی از رمان هاتون خوشم اومده

    ۵ سال پیش
  • انا

    11

    نویسنده جان عکس شخصیت ها هم بزار لطفا

    ۵ سال پیش
  • ---

    9

    جسارتا انگار دارم رمانای 10 سال پیشو میخونم....ولی خب فقط 10 پارت گذشته....امیدوارم از اون رمانا باشه که طی اتفاقات زیاد شخصیت اصلی از این رو به اون رو میشه.

    ۵ سال پیش
کپی شد!