ندیم به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دوازده :
وقتی رسیدم، مادر مشغول صحبت با تلفن بود. از مکالمه و لحن صحبتش، فهمیدم با خاله ام صحبت می کند. اینکه باید تک تک فامیل تماس می گرفت و مو به مو سوال های تکراری رو پاسخ می داد واقعا کار خسته کننده ای بود.
به مادرم سلام کردم و به اتاقم رفتم. مشغول تعویض لباس هایم بودم که تلفن به دست آمد و آرام گفت : خالته. می خواد باهات حرف بزنه.
سری تکان دادم و تلفن را از دستش گرفتم.
روی صندلی نشستم و
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ح
4نویسنده عزیز بی زحمت عکس بزار وپارتش زیاد کن بعد چندروز همین یک زره زود تموم شد