پارت دوازده :

وقتی رسیدم، مادر مشغول صحبت با تلفن بود. از مکالمه و لحن صحبتش، فهمیدم با خاله ام صحبت می کند. اینکه باید تک تک فامیل تماس می گرفت و مو به مو سوال های تکراری رو پاسخ می داد واقعا کار خسته کننده ای بود.
به مادرم سلام کردم و به اتاقم رفتم. مشغول تعویض لباس هایم بودم که تلفن به دست آمد و آرام گفت : خالته. می خواد باهات حرف بزنه.
سری تکان دادم و تلفن را از دستش گرفتم.
روی صندلی نشستم و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ح

    4

    نویسنده عزیز بی زحمت عکس بزار وپارتش زیاد کن بعد چندروز همین یک زره زود تموم شد

    ۵ سال پیش
کپی شد!