پارت سی و پنجم :

صدای در اتاق و شنیدم.
به سرم چنگ زدم و چشمام و بستم.
سرم درد میکرد.
بازوم کشیده شد که از ترس جیغی زدم،
اونی که بازوم و گرفته بود هم زمان با جیغم  چند ثانت به عقب پرت شد.
اما خودش و نگه داشت.
پاهاش و میدیدم دوباره به سمتم اومد.
موهام و با  ترس کنار زدم و سرم و بلند کردم.
با دیدن هاردین،وحشت زده بلند شدم و به سمت در دوییدم.
تو یه ثانیه خودش و بهم رسوند و مقابلم ایستاد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • موفرفری

    0

    دارم فکر میکنم ب اینکه ایا رونی هم با گاز هاردین ب خون اشام تبدید شد؟ شبیه خاطرات یک خون اشام

    ۲ سال پیش
  • ***

    1

    مرجان تو که داری مارو دق میدی ، کی عکس میذاری دل تو دلم نیست شخصیت ها رو ببینم

    ۵ سال پیش
  • Sayeh:)

    3

    واییی عالیه مرجااان😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • Sara

    1

    والا منم بودم فک میکردم میخوان بخورنم لامصب خیلی ترسناکع💔💔 مرسی برای رمان زیبات قشنگم💙💜❤

    ۵ سال پیش
  • سحر

    5

    اووف ایجان چقدر خفن شدههه چقدر خوبهههانگار واقعا قبلا اتفاق افتاده عالیههه😍😍

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️