پارت سی و چهارم :

چند تا قطره خون روی لباش ریخت.
و چند تا بین چشای نیمه بازش.
چونش و کمی فشردم تا دهنش و باز کنه.
کلافه و مضطرب نالیدم:
_زود باش!
اما هنوز چشماش بسته بود.
کلافه چاقو رو برداشتم و دوباره رو دستم قرارش دادم.
نگاهم و به سقف دوختم و جیغ خفه ای کشیدم و این بار خراش بزرگ تر و عمیق تری ایجاد کردم.
سوزشش بیشتر بود.
با درد ساق دستم و کامل روی دهنش قرار دادم.
این بار خیلی خون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • N

    7

    اینن پارتت عالییییی بودد

    ۵ سال پیش
  • Leily

    11

    هییییییی ، داشت میخورد دخملمو! میگمااا گازش گرفت خوناشام نشه. داشت فرار میکردا نه تنها گیر افتاد بلکه سوراخ سوراخ هم شد! پارتا عالییییییی بودن

    ۵ سال پیش
  • narges

    8

    ولی واقعا پارت هیجانی و خوبی بود

    ۵ سال پیش
  • narges

    8

    واقعا نباید این از خودگذشتگی رو در برابر یه خونشام میکرد نزدیک بود بمیره

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️