شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت پنجاه و پنجم :
موتورش داشت دور تر و دورتر می شد. قصد کردم دنبالش بروم.
حتی پرنده هم پر نمی زد، چه برسد به تاکسی، شروع کردم به دویدن همان سمتی که رفت.
یا می رسیدم عمارت، ماشین را بر می داشتم و همراهش می رفتم،یا اینکه نمی رسیدم و می رفتم کپه ام را می گذاشتم.
صدای موتوری از پشت سرم آمد.
همانجا نفس نفس زنان ایستادم
با دیدنش چشمانم برق زد.
هوندایی قراضه داشت نزدیک می شد.<
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Salma
6خیلیی کم بودوجدانن توروخداپارتاروبیشتربزارین آدم توخماری میمونه ولی درکل عالیه😂😂
۶ سال پیش••••..
17خیلی ممنون که کنجکاومون کردین 😎😑و حال نیز در خماری به سر میبریم🙂😎😂
۶ سال پیشنازنین
16به قل حامی ناموسا بیشترش کنید این پارت دیگه بیش از حد کم بود
۶ سال پیشقلب یخی
13من متمعنم ارامش پولیس خخخخخ حامی دیگه کیه بابا خیلی فضوله بخداااااا بازم ممنون عالیهههههه همینجوری ادامه بده نویسنده جون 😘😘😘😘😘😘
۶ سال پیشراستین
22خدا وکیلی خیلی کم بود بیشترش کنید مردم آنقدر تو خماری موندم اه
۶ سال پیشارسیما
19خخخ داداش کاملا باهات موافقمممممممممم پارت هارو بیشتر کنیددددد شاید یه نفر دیگه مثل این حامی کنجکاو باشه یه خورده به فکر ماهم باشید دیگه خواهش 🥺🥺🥺😓😢
۶ سال پیشفضولو بردن جهنم
28اخییی پسرم چقددد فضوله من مطمئنم این اخر سر خودشو به باد میدخ حالا ببین کی گفتم(دوستان دقت کنین همه پسرای خنگ رمان ها پسر منن از جمله اویز تعجب نکنید 😬😂😂)
۶ سال پیشهانی
15وا چرا اینقدر کم
۶ سال پیشسوگل
16چرا انقدر کم بود🥺😭
۶ سال پیشنازنین
10داره عالی میشه ادامه بدین و جارنا رو غم زودتر بذارین ممنون
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نرگس
16آقا این پارت انصافا کم بود من دارم هر روز دارم با خودم عهد میبندم که تا یه هفته اصلا سراغ پارت جدید نیام قشنگ هفت پارت بشه کیف کنم ولی بازم طاقت نمیارم میام میخونم 😑😑🤣🤣🤣🤣