شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت پنجاه و چهارم :
سوار ماشین که شد، کمی صبر کرد و گفت : از این به بعد فقط همین لباس ها رو می پوشی.
از داخل اینه نگاهش کردم و با پرویی گفتم : خوب شدم؟!
از توی آینه چپ چپ نگاهم کرد و گفت :
کروباتت کو؟
- منظورت قلاده قرمزس؟
هم بلد نیستم هم خوشم نمیاد.
- تو نباید خوشت بیاد.
یاد میگیری از دفعه بعد می بندی.
زیر لب، یک "ننه بزرگ بی اعصاب" حواله اش کردم و حواسم را
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسرین
9این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Diana
7نه من خوندم اینجاهاشو تو کانال . ارامش متوجه حامی نمیشه
۶ سال پیشستایش
2آرامش می فهمید حامی اومده بود ایندفعه خوراک ببر🐯🐯 و سگ های🐕🦮 آرامش میشد 😱😱شانس آورد نفهمید خدا رو شکر 🤲🤲
۶ سال پیشنفس
5عالی ولی ادم بدجور میره ت خماری
۶ سال پیشمریم
8واییی داره هیجانی میشه
۶ سال پیشآنی
3خیلیم عالی 🔥🔥
۶ سال پیشتانیا
2رمان داره هیجانی میشه عالیییییییه🤩😍
۶ سال پیشK
13این قدر گفتین هیجانیش کنین که بلخره شد ولی اگع آرامش بفهنه کله حامی رو جدا می کنه
۶ سال پیشنرگس
28جالب شد ولی این حامی هم بد فضوله ها
۶ سال پیشS_a_ra
11وووی چه باحال😐💜🙂
۶ سال پیشهانی
5خوبه داره یکم هیجانی میشه ممنون
۶ سال پیش....n
11خوبه داره به جاهای خوب میرسه😚
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
4حیف که کمه پارتاش ولی از نظر همه چیز عالیه خیلی باحاله بود این قسمت ⚘🥰