شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت پنجاه و ششم :
خیلی نا محسوس این طرف و آن طرفش را نگاه کرد.
دست کرد داخل جیبش و یک چیزی که نفهمیدم چیست در آورد.
یک گوشه کمین کرد، بعد سریع جا به جا شد و به آن سمت دیوار رفت. نمی فهمیدم دارد چه می کند.
بعد از چند دقیقه، آن وسیله را داخل جیبش گذاشت و رفت رو به روی در باشگاه ایستاد.
بعد از مکث کوتاهی، مانند مرد عنکبوتی از در گرفت و بالا رفت.
صدای گاز موتور آن عموی مهربان، حواسم ر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
سینا
14یکم هیجانی کنین اه پارت هاشم که خیلی کمه
۶ سال پیشSamin
2من این رمانو از اول تا الان خوندم معرررکس😍😍😍😍😍👍👍👍👍👍
۶ سال پیشفریال رل شکیب
12پارت هارو طولانی تر کنید و عاشقانش کنین دیگه از فضولی نمیدونم چیکار کنم 🙃
۶ سال پیشS_a_ra
15زیاد هم عاشقانَش نکنید آبکی میشه😕🙂
۶ سال پیشنیما
16رمان خوبیه ولی خب اینطور که مشخصه پارت هاش خیلی کمه ولی خب برای منی که تازه به جمع رمان خونا اضافه شدم عالیه.👌🏻🙂
۶ سال پیشپری
14خیلیی کم بود
۶ سال پیشnasrin
38بد نبود ممنون از نویسنده عزیز...بدبخت حامی چون فقط 3یا4 ساعت وقت داره که بخوابه😞😞
۶ سال پیشارسیما
24خوب بود ولی اتفاق خاصی نیفتاد لطفاً هیجانی ترش کنید
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مرضیه
5تا اینجا ک خوندم عالی بود ممنون از نویسنده عزیز🙌❤