شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و پنجاه :
زبانم قاصر بود در برابر آن همه خوبی...
جایش بود که بگویم، تو پاداش کدام کار خوب منی؟!
با لبی لرزان، لبخند زدم و لب زدم.
- چشم.
دستش را روی دستم گذاشت.
مشخص بود هنوز حال دلش خوب نیست
ولی بخاطر من توداری می کرد.
ماشین را روشن کرد و به راه افتاد.
خیلی حرکت نکرده بود که گفت :
قرار بود بریم بستنی بخوریم. آره؟
- اوهوم.
- تو محل ما یه جا هست، خیلی تر تمیز و شیک و پیک نی
مطالعهی این پارت حدودا ۴۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
wolf
5اره منم یه باد از بوفه کیک خریدم توش قرص بود اگه نفهمیده بودم الان *** قبرسون بودم،یا شایدم تو فضا😅😄
۵ سال پیشبهاره
5به نظرم حامی میزاره ارامش بره مأموریت بعد وسط مأموریت بچه وار می شن بعد ارامش ومی گیرن می فهمن نفوذیه. ارامش و شکنجه می کن لحظه اخر نجاتش میدن و فقط بچش زنده. می مونه و ارامش میمیره 😢😭😭😭
۵ سال پیشبنده خدا
29جونم فانتزی ماشا... چقدر تخیل قوی😄دیگه چی 😏
۵ سال پیشزهرا
18حالا نمیشد تو نظرتو نگی😑😬
۵ سال پیشرضوان
8فانتزی خوبی بود خوشم اومد
۵ سال پیشفاطمه
2با نظرت موافقم ولی اونجایی که میگی آرامش میمیره رو قبول ندارم و اینجایی که میگی شکنجش میکنن و بچش زنده میمونه،چجور ممکنه اگه بفهمن نفوذی هست که انقدر شکنجش میکنن که بچش مییمره یا خودشون سقطش میکنن🤨
۵ سال پیشنمیدونم
3اخه باهوش خودت میگی شکنجه بعد چجوری بعد سالم میمونه جنسه بچه از فولاد نیس ها محض اطلاع درضمن به نظرم خیلی رمان میخونی این اواخر داره روت فشار میاره یکم کم رمان بخون گلم 🤣
۵ سال پیشM
7ب نظر من ارامش و حامی دوباره به خواست خدا بچه دار میشن و حدس میزنم پدر ارامش زنده باشع
۵ سال پیشفاطمه
0آره.....به نظر من هم پدر آرامش زندس😁
۵ سال پیشهوم
9خدایی وقتی میگن سرمو ب *** مردانش چسباندم... میخواس سینش خانومانه باشه؟ ن خدایی🤣 نرگس جون واقعا رمانتون عالیه🙃❤
۵ سال پیشنازنین
9عالی بوووودفکر کردم رمان داره همین جوری تموم میشه ولی یه دفعه یه ماموریت و یه هیجان دیگه
۵ سال پیشW
29من واقعا از ادمایی مثل مسعود و آرامش و... که با تمام سختی ها تو این راه هستن و به کشور خدمت میکنم ممنونم و براشون دعا میکنم
۵ سال پیشW
14به نظر من رمانش خیلی خیلی نزدیک به واقعیت چون من هم لباس و همینطور خوراکیایی رو خریدم بعد دیدم که داخلشون قرص هست از همه بدتر اینکه این خوراکی ها رو تو بوفه مدرسه میفروختن
۵ سال پیشارام
8وایی خدا باورم نمیشه این دوتا اینقدر رمانتیک باشن خخ ویییی
۵ سال پیشاسرا
14میشه بهم بگیدپدرآرامش که چندسال پیش شهیدشده چطورازاینجورمعامله هاخبرداره حالااکبریچیزولی واردات پارچه ...
۵ سال پیشنازی
8پدر ارامش ۲ سال پیش شهید شده؟
۵ سال پیشبنده خدا
31نرگس جون یه ده ،بیستا ،حامی جور کن مشتری پاش وایساده😄😄😄😄 رمان هم عالیه فقط تو این ماموریت ها دیگه بلا سر آرامش نیاد گناه داره 😔
۵ سال پیشنسرین بانو
17مطمئنا حامی میزاره آرامش به ماموریت بره اینجوری یه عمر عذاب وجدان یقشو میگیره که چرا نزاشت آرامش بره ماموریت حالا چیجوری خدا عالمه
۵ سال پیشのarყa
5هف الان میرع یا نه؟😑برا ده نفرش حامی انقده سخت میگیره؟/!
۵ سال پیشبهار
6خوب مگه پدر مادر آرامش اطلاعاتی نبودن و اینکه این جور چیزها رو خوب میدونن چون قبلا اونها رو زیر نظر داشتن به همین خاطر هم بوده که پدر مادر آرامش رو شهید کردن و حالا آرامش علیدوستی پدرش رو انجام بده
۵ سال پیشالناز
6به نظرم حامی نیاد بزاره آرامش بره ممکنه این دفعه بلایی سرش بید
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

السا
0به نظر من آرامش خیلی خودخواهه بچشو کشت فقط بخاطر حرف باباش اون موقع هم که حامی زدتش توقع داشت که بیاد بغلش کنه بگه افرین که بچمو کشتی حالا هم که میگه حامی باید میذاشت برم ماموریت