پارت دویست و پنجاه :

زبانم قاصر بود در برابر آن همه خوبی...
جایش بود که بگویم، تو پاداش کدام کار خوب منی؟!
با لبی لرزان، لبخند زدم و لب زدم.
- چشم.
دستش را روی دستم گذاشت.
مشخص بود هنوز حال دلش خوب نیست 
ولی بخاطر من توداری می کرد.
ماشین را روشن کرد و به راه افتاد.
خیلی حرکت نکرده بود که گفت :
قرار بود بریم بستنی بخوریم. آره؟
- اوهوم.
- تو محل ما یه جا هست، خیلی تر تمیز و شیک و پیک نی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • السا

    0

    به نظر من آرامش خیلی خودخواهه بچشو کشت فقط بخاطر حرف باباش اون موقع هم که حامی زدتش توقع داشت که بیاد بغلش کنه بگه افرین که بچمو کشتی حالا هم که میگه حامی باید میذاشت برم ماموریت

    ۳ هفته پیش
  • wolf

    5

    اره منم یه باد از بوفه کیک خریدم توش قرص بود اگه نفهمیده بودم الان *** قبرسون بودم،یا شایدم تو فضا😅😄

    ۵ سال پیش
  • بهاره

    5

    به نظرم حامی میزاره ارامش بره مأموریت بعد وسط مأموریت بچه وار می شن بعد ارامش ومی گیرن می فهمن نفوذیه. ارامش و شکنجه می کن لحظه اخر نجاتش میدن و فقط بچش زنده. می مونه و ارامش میمیره 😢😭😭😭

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    29

    جونم فانتزی ماشا... چقدر تخیل قوی😄دیگه چی 😏

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    18

    حالا نمیشد تو نظرتو نگی😑😬

    ۵ سال پیش
  • رضوان

    8

    فانتزی خوبی بود خوشم اومد

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    2

    با نظرت موافقم ولی اونجایی که میگی آرامش میمیره رو قبول ندارم و اینجایی که میگی شکنجش میکنن و بچش زنده میمونه،چجور ممکنه اگه بفهمن نفوذی هست که انقدر شکنجش میکنن که بچش مییمره یا خودشون سقطش میکنن🤨

    ۵ سال پیش
  • نمیدونم

    3

    اخه باهوش خودت میگی شکنجه بعد چجوری بعد سالم میمونه جنسه بچه از فولاد نیس ها محض اطلاع درضمن به نظرم خیلی رمان میخونی این اواخر داره روت فشار میاره یکم کم رمان بخون گلم 🤣

    ۵ سال پیش
  • M

    7

    ب نظر من ارامش و حامی دوباره به خواست خدا بچه دار میشن و حدس میزنم پدر ارامش زنده باشع

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    0

    آره.....به نظر من هم پدر آرامش زندس😁

    ۵ سال پیش
  • هوم

    9

    خدایی وقتی میگن سرمو ب *** مردانش چسباندم... میخواس سینش خانومانه باشه؟ ن خدایی🤣 نرگس جون واقعا رمانتون عالیه🙃❤

    ۵ سال پیش
  • نازنین

    9

    عالی بوووودفکر کردم رمان داره همین جوری تموم میشه ولی یه دفعه یه ماموریت و یه هیجان دیگه

    ۵ سال پیش
  • W

    29

    من واقعا از ادمایی مثل مسعود و آرامش و... که با تمام سختی ها تو این راه هستن و به کشور خدمت میکنم ممنونم و براشون دعا میکنم

    ۵ سال پیش
  • W

    14

    به نظر من رمانش خیلی خیلی نزدیک به واقعیت چون من هم لباس و همینطور خوراکیایی رو خریدم بعد دیدم که داخلشون قرص هست از همه بدتر اینکه این خوراکی ها رو تو بوفه مدرسه میفروختن

    ۵ سال پیش
  • ارام

    8

    وایی خدا باورم نمیشه این دوتا اینقدر رمانتیک باشن خخ ویییی

    ۵ سال پیش
  • اسرا

    14

    میشه بهم بگیدپدرآرامش که چندسال پیش شهیدشده چطورازاینجورمعامله هاخبرداره حالااکبریچیزولی واردات پارچه ...

    ۵ سال پیش
  • نازی

    8

    پدر ارامش ۲ سال پیش شهید شده؟

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    31

    نرگس جون یه ده ،بیستا ،حامی جور کن مشتری پاش وایساده😄😄😄😄 رمان هم عالیه فقط تو این ماموریت ها دیگه بلا سر آرامش نیاد گناه داره 😔

    ۵ سال پیش
  • نسرین بانو

    17

    مطمئنا حامی میزاره آرامش به ماموریت بره اینجوری یه عمر عذاب وجدان یقشو میگیره که چرا نزاشت آرامش بره ماموریت حالا چیجوری خدا عالمه

    ۵ سال پیش
  • のarყa

    5

    هف الان میرع یا نه؟😑برا ده نفرش حامی انقده سخت میگیره؟/!

    ۵ سال پیش
  • بهار

    6

    خوب مگه پدر مادر آرامش اطلاعاتی نبودن و اینکه این جور چیزها رو خوب میدونن چون قبلا اونها رو زیر نظر داشتن به همین خاطر هم بوده که پدر مادر آرامش رو شهید کردن و حالا آرامش علیدوستی پدرش رو انجام بده

    ۵ سال پیش
  • الناز

    6

    به نظرم حامی نیاد بزاره آرامش بره ممکنه این دفعه بلایی سرش بید

    ۵ سال پیش
کپی شد!