پارت دویست و چهل و نهم :

حتی در هاله ای که پشت چشمان اشکی نیز زیبا بود و دلبر. 
چرا نمی توانستم از او متنفر باشم؟ 
چرا با اینکه اولین نفری بود که در مقابلم ایستاده بود، نمی توانستم رهایش کنم؟
با انگشت شست، اشک هایی که داشتند روی صورتم می غلتیدند را پس زد و خم شد و بوسه ای روی گونه ام کاشت.
به صورتم خیره شد. 
همانجایی که بخاطر ضرب دستش، کمی کبود شده بود. 
با لحن گرفته ای گفت:
یخ نذاشتی؟ 
چند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    اصلا عشق و علاقه حامی برای من باور پذیر نیست مخصوصا اون داستانی که تو هتل تعریف کرد که کم کم عاشق شدم و فلان🤷🏻 ♀️ تمام مدت میگفت دلم سوخته هیج جای داستان علشق شدن حامی نبود مگر زمانی که تحت درمان قرار گرفت. پس عشقی نبود همون غریزه بود. تا هورمون اش فعال نشد عاشق نشد الان هم که انگار دین به گردنشه

    ۴ ماه پیش
  • مادمازل

    1

    یعنی دم و دستگاه اطلاعات ایران لَنگ آرامش بود؟هر زن دیگه ای میتونست جای آرامش این کارو انجام بده.چیز عجیبی نبود که فقط این 4 نفر باید انجام میدادن.بعد پدرش کارخونه و خونه رو از ارامش گرفت.عموش گاگوله که نفهمه آرامش زنده است؟با همون ماشین و اسم و رسم تو تهران زندگی میکنن مثلا مردن؟😐 اینا یکم ضعفه

    ۴ ماه پیش
  • تینا

    10

    وای حامی وای حامی چقدر خوش قلبه چقددر اخه چقدر واقعا مرده بخاطر ارامش دلبر حاضر شد هر کار ی کنه، خدا منو ببخشه قبلا خیلی فحشش دادم.

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    14

    امیدوارم یا بچه دار بشم یا از پرورشگاه بیارن

    ۵ سال پیش
  • ....

    8

    نمی دونم چرا من پرورشگاهی من دوست ندارم بچه خودش ون باشه که نشانه عشق شون باشه تیکی از وجودشون باش(نمی ونم چرا احساس می کنم با این نظر دیس لایک می خورم اما این نظر واقعی منه)

    ۵ سال پیش
  • آهوو

    4

    وقتی آرامش با بی رحمی تمام بچه اش رو سقط کرد گفتم خدا دیگه نسیبش نکنه مادر شدن رو چون هرچی فکر میکردم دیگه لایق مادر شدن نیست هر چند شرایط سخت ولی نباید از بچه اش میگذشت اونم بی خبر از پدرش..ولی الان

    ۵ سال پیش
  • آهوو

    16

    حامی گناه دارع این وسط چون بیخبر بود این همه عشق تو زندگیشون....به هر حال امید وارم بازم بچه درار شن و بنظرم همچین هم ماموریتش بزرگ نبودو این حرفا....همه چیز رمان خوبه یعنی عالیه

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    12

    وییییییی چرا حامی رو قضاوت کردمممممم. یه حامی بم بدید من برم . اگه همچین شوهری گیر میومد من کنیزیشو میکردم والا

    ۵ سال پیش
  • نرگس

    10

    L. D عزیز دقیقا گل گفتی، منم تو همین فکر بودم ماموریتشون بنظرم خیلیم ساده بود فقط پیاز داغشو زیاد کردن اخه برا *** اکبر شدن نیازی ب سه ماه وقت و سقط بچه نبود😂😕خورد ط پرم ناموصا

    ۵ سال پیش
  • درسا

    42

    آخه مردی خوب تر از حامی هست اصن؟😍

    ۵ سال پیش
  • Tina

    12

    نه بابا اصلا مثل حامی نیست تو دنیا 🥴منم میخواممم یه حامی 😅

    ۵ سال پیش
  • دلارام

    10

    راستش من هر رمانی خوندم اینجوری بود دکتر میگف نمیتونین بچه دار شید ولی بعدش مثلا چن ماه بد بچه دار میشدن😊امیدوارم اینم همینجوری باشه بنظرم همینطورم هست بچه دار میشن

    ۵ سال پیش
  • L. D

    13

    الان آرامش رفت چیکار کرد؟ این کار رو یه پلیس خانم خیلی عادی هم میتونست انجام بده و به نظرم هیچ نیازی به وجود توانایی های خاص که کیارش در وجودش دیده نبود اطلاعات خاصی هم که از طرف آرامش بهشون نرسید.

    ۵ سال پیش
  • L. D

    14

    فروش دخترها به خارجی ها تو خیلی جاها انجام میشه تو رمان های دیگه هم دیدیم و این ماموریت نیازی به این همه پنهان کاری و 20 سال زمان نداشت هیچ چیز خاصی هم نبود

    ۵ سال پیش
  • M

    7

    حامی پیلیز😂😂💔

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    10

    منم یه حامی موخوام 😂😂

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    9

    حرفی ندارم فقط منتظرم ببینم آخرش چی میشه😇

    ۵ سال پیش
  • Mal

    10

    واقعا دلم میخواد کله ارامش رو بکنم

    ۵ سال پیش
  • نازنین

    25

    خوب بود ولی کاش آخرش بچه دار بشن گناه دارن اینجوری

    ۵ سال پیش
کپی شد!