شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و چهل و هشتم :
دل نگران و مضطرب نشسته، و منتظر آمدن آرامش بودم.
قبل از ورودش، اکبر آمد و روی یکی از همان مبل های ردیف اول نشست.
ای کاش می شد بروم، تکه تکه اش کنم، و تکه هایش را بیندازم جلوی سگ های گرسنه ای که اطراف آن ویلا چرخ می زدند.
خیلی نگذشت که صدای تق تق کفش های زنانه ای آمد.
همه سراپا گوش شدند
من جمله من، که از همه بیشتر مشتاق دیدارش بودم.
دیدار همسرم.
زنی که زود پیدایش شد، ولی م
مطالعهی این پارت کمتر از ۴۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
.
0نمد چرا احساس میکنم جنگ و دوا بهشون بیشتر میومد.😂😂😂🤣🤣
۵ سال پیشساغرماکانی
0عررررررر اهنگ اولی ک حامی خوند اهنگ دیوونه بازی ماکان بود منم ک دیوونه ماکان عررررررررررررررررررررر
۵ سال پیشنازنین
10عالی بوووود ولی خدا کنه آخرش بچه دار بشن گناه دارن😔😔😔😔😔
۵ سال پیشبنده خدا
0چقد مزخرف شد
۵ سال پیشفاطمه
35اون سیلی حق ارامش بود هرکی موافقه لایک کنه هرکی مخالف دیس لایک
۵ سال پیش؟
36هم سیلی اون زمان حامی حقش بود هم سیلی امروز ارامش😐😑😓😕
۵ سال پیش..
5حامی کِی سیلی خورد؟؟؟ برای چی بود؟؟؟
۵ سال پیشمها
6عالی بود عالی عالی .. خیلی جذاب شده مممنننووونننن
۵ سال پیشM
12وای خدای من🤩این رمان خیلی داره جذاب میشه من امشب ناخوداگاه اشکم در اومد😢
۵ سال پیشبنده خدا
13فقط آهنگهای حامی😍😁
۵ سال پیشH
13واقعایه تشکرحسابی ازنویسنده ی عزیزرمانت بی نظیره
۵ سال پیشM
11یکی منو بگیره😂😂😍😍😍❤❤
۵ سال پیشارام
9هققق دلم برا آرامش و حامی قبل تنگ شدا
۵ سال پیشآیسل
16کراش زدم رو رمان لامصگ عجب چیزیه 😜🤧🤤
۵ سال پیشزهرا
14ای خدااااحامی تحت هر شرایطی مسخره بازیاشو داره 😂😂😂
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1کلا از روزی که بچه رو سقط کرد تا ترکیه یک هفته هم نشد...نقش بازی میکردی که مثلا سقط شده..بچه هم که به قول قابله قلب اش تشکیل نشده بود حالا همچین میگن تاوان و گناه...😒😐 من نمیدونم چرا تو این داستان ها مردها هگه دست بزن دارن و سریع میزنن تو گوش طرف 😂 والا گوه میخوره میزنه انگار از خوشی این کارو کرد