پارت چهل و سوم :

پرو تر از این حرف ها بودم. باز هم خودم را نباختم و گفتم : چه ربطی داره؟!

در پس نگاهش، یک " خودتی" معنی دار موج می زد.
اعتنا نکردم و گفتم : اسب خوشگلی داری!

نمی دانم چرا نمی توانستم مستقیم از خودش تعریف کنم.
از روی حسادت بود، کینه یا نفرت؟!

شاید هم هیچ کدام.
طوری که انگار توقع داشت از خودش تعریف کنم، نه اسبش گفت: دوست داری سوارش شی؟

رابطه ی خوبی با حیوا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    2

    این پارت عالیی بود ممنون از رمان خوبتون😂😍

    ۶ سال پیش
  • هلیا

    0

    زود تررر بزارین پارت جدیدشو من که خیلی مشتاقم بخونم بقیشو مرسی 🌹

    ۶ سال پیش
  • ستایش

    22

    من ۴ ساله رمان می خونم همیشه پسرا دستور میدادن حالا که برعکس شده خیلی خوشحالم ممنون از نویسنده لطفا یا متن رو زیاد کنیم یا پارت های بیشتری بگذارید ممنون

    ۶ سال پیش
  • RAHAII

    14

    آخ گل گفتی. یعنی کباب شدم از بس که یا شخصیت پسره پولدار و مغرور بود، یا پولدار و شیطون، یا پولدار و مهربون. آخرشم افسار دست پسره بود. واقعا خیلی حرص میخوردم😐

    ۶ سال پیش
  • Hana

    5

    رمانش خیلی عالیه عاشقشم شدم❤❤❤❤

    ۶ سال پیش
  • سونیا

    20

    من دلم برای حامی میسوزه کاش هیچکس مشکل مالی نداشته باشه که مجبور نشه پیش هر کسی چشم بگا رمان خیلی خوبیه ممنون از نویسنده ی عزیز

    ۶ سال پیش
  • K

    18

    وای من که خوشم امد همش می گفتم خدا کنه سوار شه 😂😂اینم متمعاا یه خاطره میشع برا شون و اینکه شاید آرمش داره اونو آموزش می دع ؟ ولی عالی بود بسیار کیف کردم😝😂😂

    ۶ سال پیش
  • قلب یخی

    8

    وقتی نمیخوادسواربشه چرا بزور سوارش میکنه واقعا ارامش روداره ممنون واقعا مثل همه عالییییی😍😍😍😍😍

    ۶ سال پیش
  • فاطی

    10

    رمانش خیلی باحاله ولی بیچاره حامی از بس آرامش حرصش میده ولی واقعا عالیه من که لذت بردم از نویسنده هم خیلی ممنون

    ۶ سال پیش
  • نازی

    24

    گناه داره بخدا اینقد اذیتش نکید این حامی بدبختو🥺 کلی هم اگه بخوام بگم خوب بود ولی اگه میشد حداقل روزی دوتا پارت بگذارین یا متن پارت رو بیشتر کنید ولی روزی یکی بگذارین ممنون میشم ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤

    ۶ سال پیش
  • نسرین

    1

    این متن در جواب خانم نازی : نویسنده هم زندگی داره ....نمیتونه که کارو زندگیشو ول کنه تا ما روزی یه قسمت بیشتر بخونیم که..!!شما خودتو بذار جای نویسنده ببین اصلا متونی روزی همون یه قسمت رو هم بنویسی؟؟

    ۶ سال پیش
  • نسرین

    13

    خب بازم ممنون خیلی خوب بود این قسمتش....و از همه بیشتر از اون تیکه ی اخرش خوشم اومد و فک کنم قسمت بعد باحال بشه رمان. ماهایی که میگیم کم بود داستان یعنی قدرت درک نویسنده رو نداشتیم.این قسمت عالی بود

    ۶ سال پیش
  • زهرا

    16

    من میخواستم بم رمان خوبیه ولی انقدر شخصیت حامی رو کوچیک نکنید هر چی باشه مرده یه ذره غرور داره 😊😁

    ۶ سال پیش
  • .....n

    19

    کم بوووووود😩😭

    ۶ سال پیش
  • ...

    8

    بدبخت حامی کلی ازش خندیدم

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️