شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت چهل و دوم :
یک تی شرت گشاد یاسی همراه با شلوار لی یخی پوشیدم، سر سری شانه ای به موهایم زدم، مدارک و وسایلم را داخل جیب شلوارم جا کردم و از اتاق بیرون رفتم.
همان موقع ماهرو با یک سینی پر جلوی در اتاقم رسید.
با دیدنم گفت : عه سلام. صبح بخیر. گفتم صبحونتون رو بیارم که معطل نشید.
آرامش را که می دیدم، احساس می کردم دیگر دل مهربان وجود ندارد، اما با دیدن ماهرو، به این پی می بردم که اشتباه مÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسرین
30سلام ممنون این قسمتش هم بازم نسبت به قبل طولانی تر بود... فکر میکنم کم کم حامی داره عاشق ارامش میشه....البته هنوز مطمئن نیستم ولی فکر میکنم تو 5یا6 قسمت بعدی حامی میفهمم که عاشق ارامش شده...
۶ سال پیشملڪہ یخے
1نه بابا تا ۸۷که خبری نبود
۶ سال پیشقلب یخی
8کرم از خود درخته وقتی حامد باارامش خانم خوب حرف میزنه اون پررو باهاش بد رفتاری میکنه پس حقشه که حامی باهاش اونجوری رفتارکنه حامی جون خیلی مردی😍😍😍😍😍
۶ سال پیشمانا
5اوم عالی بود فقط پارتاتون زود تر بفرستین واینکه شخصیت ارامش را یکم بالطافت تر کنید
۶ سال پیشاسرا
20یعنی صدای ارامش بلندتر و بدتر از نارنجک که حامی رو از خواب بلند میکنه؟!😐😂😂
۶ سال پیشسحرجون
11😂😂😂😂😂😂😂😂🤚یاعلی نویسنده باهمین فرمون برو جلو من از خنده سقط میشم😂😂
۶ سال پیشنازی
11خوب بود اگه همینجوری ادامه بدین عالی عالی میشه
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

دلارام
2خیلیم خوب😂فقط ی سوال چجوری کلاه ارامش کله موهاش و پوشونده بود؟!