شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت چهل و چهارم :
چشمانم کم کم گرد شد و بلند و با تعجب گفتم : چی؟!
او هم خیلی عادی و باز هم با لحن دستوری گفت : گفتم برگرد لباست رو بده بالا.
باز هم کرم درونم فعال شده بود.
با ادا و اطوار، لبم را گزیدم، یک دستم را مانند خاله زنک ها پشت دست دیگرم کوبیدم و گفتم :
اوا زشته خواهر نمیشه که.
اخمش غلیظ تر شد و گفت : یادم نمیاد اجازه داده باشم باهام شوخی کنی؟!
گفتم برگرد و تی شرتت رو بدÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
قلب یخی
0عالی بود مثل همیشه اخجونن حامی حرف زددد😍😍😍😍😍
۶ سال پیش&h
9احساس میکنما،که حامی دختره اون پسر😐و روی این نکته تاااکید کنم ک..اصلا به عکس شخصیت حامی نمیاد اینطوری باشه😐
۶ سال پیشتارا
1موافقم
۶ سال پیشسحرجون
8لامصب چقد این دوتا بهم میان🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤🤤❤️❤️
۶ سال پیشتانیا
3وااای عالی چقدر خندیدم🤣🤣🤣🤣
۶ سال پیشمهسا
2عالی بود😍😍😍😘😘😘
۶ سال پیشماهرو
11عاااالیییییی من عاشق این رمانم من کلی رمان خوندم ولی این بینظیره ممنون از نویسنده عالی این رمان نرگس جونی حامی که عشق منه ارامش عالی اصلا حال میکنم وقتی این رمان رو میخوووونم😍😍😍😘😘😘😘❤💖💖💖💖
۶ سال پیشK
10عالی بو ولی حامی هر چیزی هست غیر از مظلوم 😜😂😂از بس این پسر زبون درازه تو پرویی هم که همتا نداره تو رو خدا شخصیت آرامش رو یکم بهتر کنین مثلا تو طول رمان این دومین باری بود که آرامش میشه گفت خندید
۶ سال پیشدخترطبیعت
0گوناحامی اخه چرااین قدر باید مظلوم زبون دراز پروباشه اخه😂😁😀
۶ سال پیشنیو
7عااالی بود،لطفا همینجوری ادامه بدید😂😂😂کوپن مایند🤣🤣🤣الان بهتر شده ارامش یذره لطیفتره
۶ سال پیشزهرا
5بابا تروخدا عکساشون رو عوض کنین😐🥺
۶ سال پیشنیلی
8فقط اونجاش که گفت مقاومتم میکردم عملی وارد میشد😂😂
۶ سال پیشN
6وای بی نظیره چقدر خندیدم کوپن ماید🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۶ سال پیشنازنین
11کوپن مایدای بالا شهر🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۶ سال پیشارزو
6آره منم با زهرا موافقم بابا این دختره مثلا یکم نرمش تو نقشش بدید مرسیییی امیدوارم جالب باشه بقیش😁😁♥♥
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1واقعا آرامش و دوست دارم خیلی خوبه 😂 😅 ❤️