پارت چهل و یک :

کمی با او حرف زدم و جویای احوال خانواده شدم.
ظاهرا همه چیز رو به راه بود اما مادرم می خواست زودتر به خانه برگردد.

به اینجای بحث که رسید گفتم : آرکان دمتم گرم بابت این مدت، ولی واسه همیشه که نمی تونن اونجا بمونن.
بالاخره باید برگردن.

آرکان گفت : منم نمی گم بر نمی گردن. می گم حداقل یه هفته بشه. خیالمون از بابت اون معین در به در راحت شه بعد برن.
تو هم که نیستی اصلا این ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • RAHAII

    11

    چراااا این حامی اینقدددر پروئه!خوب وظیفه ات رو انجام بده تا چیز نشی دیگه عع!

    ۶ سال پیش
  • °~°

    5

    سیفونو کشید روش 😂😂😂🤦🏻 ♀️ حامی گناه داره بدبخت . پارت ها رو بیشتر کنید . زود تموم میشن . عالیییییییی😉

    ۶ سال پیش
  • بهار

    5

    خیلی خوبه فقط لطفا پارت هارو طولانی تر کنید خیلی کمه و همینطور اگه میشه زود به زود پارت بزارید خیلی ممنونم❤❤

    ۶ سال پیش
  • زهرا

    3

    کاش زودتر پارت بزارین چون آدم یادش می ره واقعا

    ۶ سال پیش
  • تانیا

    6

    خوب بود ولی دلم برای حامی میسوزه گناه داره😑 ولطفا پارت های بیشتری بزارید

    ۶ سال پیش
  • نازی

    2

    خوب بود ولی کمه بیشترش کنید مرسی❤️❤️❤️

    ۶ سال پیش
  • نسرین

    21

    ممنون بابت رمان....مرسی از اینکه زود زود دارین پارت گذاری میکن

    ۶ سال پیش
کپی شد!