پارت چهل و یک :

کمی با او حرف زدم و جویای احوال خانواده شدم.
ظاهرا همه چیز رو به راه بود اما مادرم می خواست زودتر به خانه برگردد.

به اینجای بحث که رسید گفتم : آرکان دمتم گرم بابت این مدت، ولی واسه همیشه که نمی تونن اونجا بمونن.
بالاخره باید برگردن.

آرکان گفت : منم نمی گم بر نمی گردن. می گم حداقل یه هفته بشه. خیالمون از بابت اون معین در به در راحت شه بعد برن.
تو هم که نیستی اصلا این ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • RAHAII

    11

    چراااا این حامی اینقدددر پروئه!خوب وظیفه ات رو انجام بده تا چیز نشی دیگه عع!

    ۶ سال پیش
  • °~°

    5

    سیفونو کشید روش 😂😂😂🤦🏻 ♀️ حامی گناه داره بدبخت . پارت ها رو بیشتر کنید . زود تموم میشن . عالیییییییی😉

    ۶ سال پیش
  • بهار

    5

    خیلی خوبه فقط لطفا پارت هارو طولانی تر کنید خیلی کمه و همینطور اگه میشه زود به زود پارت بزارید خیلی ممنونم❤❤

    ۶ سال پیش
  • زهرا

    3

    کاش زودتر پارت بزارین چون آدم یادش می ره واقعا

    ۶ سال پیش
  • تانیا

    6

    خوب بود ولی دلم برای حامی میسوزه گناه داره😑 ولطفا پارت های بیشتری بزارید

    ۶ سال پیش
  • نازی

    2

    خوب بود ولی کمه بیشترش کنید مرسی❤️❤️❤️

    ۶ سال پیش
  • نسرین

    21

    ممنون بابت رمان....مرسی از اینکه زود زود دارین پارت گذاری میکن

    ۶ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️