پارت صد و سیزده :
پلکهایم را با اکراه از هم باز میکنم؛ هجوم هوای یخزده به چشمهایم سوز عجیبی میدواند. دست لرزانم را از روی لبهی سرد مانع بلند میکنم و پیش از آنکه تعادلم به هم بخورد، آستین ضخیم و سنگین کاپشنم را عقب میکشم تا صفحهی ساعت مچیام را ببینم. در نور کدر و مایل به زردی که از خیابانهای پایین میتابد، عقربهها خودنمایی میکنند: ۱۱:۵۷ دقیقهی شب.
تنها سه دقیقهی دیگر... فقط سه دقی
مطالعهی این پارت حدودا ۳۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
Z.k
0وای وای وای قلبم خیلیی عالی ممنون بانو جان چقدر زیبا مخصوصا اونجا که آرام گفت میخوام آراد و ببوسم 🤩🤩😘😘
۴۳ دقیقه پیشهاناکو
0دل کندن خیلی سخته..من رمان رو کامل خوندم و از دیروز این بار چهارمه که دارم پارت های پایانی رو دوباره میخونم. خداحافظی از چیزی که فکر می کردم سخت تره
۲ ساعت پیشهدی
1خدایا اشک هام بند نمیان😭😭
۷ ساعت پیشآرزوو
5خداروشکر سر بوسیدن تارخ نیومد مزاحم بشه
۸ ساعت پیشآرزو
2قلبم اکلیل بارون شد،💃✨💖
۱۳ ساعت پیشکوثر
1من مردم انقدر گریه کردم اصلا نفهمیدم اشکام کی اومد😭😭🥹🥹
۱۳ ساعت پیشآرزو
2چیزی نشده فقط خاک رفته تو چشم
۱۴ ساعت پیشهاناکو
0ذووق، داشتم با خودم می گفتم با آراد تاحالا کیس نداشته. وایی
۱۴ ساعت پیشهاناکو
1بغض و اشک و خوشحالی و ذوق و جیغ رو با هم تجربه کردم توی این پارت شاهکار
۱۴ ساعت پیشZeyn
1بمیرم برا دلت آراد😭😭😂😍😂
۱۴ ساعت پیشZeyn
2چنان ذوق کردمم که نگوو
۱۴ ساعت پیشZeyn
2عرر خیلی خوب بوود
۱۴ ساعت پیشhasti
1نگین تو دیگه کی هستی واقعا. هم گریه میکردم هم میخندیدم😭
۱۴ ساعت پیشYegane
1تمام طول پارت سعی داشتم جلوی اشکامو بگیرم..خدایا این اتفاق این کنار اومدنه از هرچیزی جذابتره..خدای من..اولش از شدت احساس جلوی اشکامو گرفتم و اخرش از ذوق..خدایا چقدر قشنگ بود این پارت قلبم رفتت بانو خسته نباشیی
۱۴ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

...fa
0وایی قلببمم😭😭🫠🫠