پارت صد و چهارده :
هنوز دستم روی گونهاش مانده و داریم در سکوت شکننده و گرم میانمان نفس میکشیم که ناگهان صدای بههمخوردن محکم در فلزی پشتبام، سکوت برفگرفتهی شب را میشکند.
- همینجاست!
صدای هراسان و نفسنفسزدن تارخ است که میان چند صدای غریبه گم میشود. با وحشت سر برمیگردانم. در پشتبام کاملاً باز شده و تارخ در حالی که رنگ به چهره ندارد و از سرما و دویدن کبود شده، با یکراست پا گذاشتن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
دبه ماست
6به هیچ وجه من الوجوه توانایی تموم شدن این شاهکار رو ندارم. من با این شاهکار زندگی کردم روزامو گذرونم بهش فکر میکردم. این شاهکار هم روانشناختیش شاهکار بود و هم عاشقانه ش زیبا.. واقعا نمیخوام تمومش کنم. بهم بگید که دروغه. واقعا بغضم گرفته من تو سخت ترین روزام این شاهکار رو خوندم..
۱۲ ساعت پیشZeyn
3خیلی کیوت و دوست داشتنین،نمیخوام برم پارت بعد و برسم به پایان این رمان محشر😭
۱۴ ساعت پیشهاناکو
3احساس کردم کنارشونم..توی کافه، تضاد گرما درون کافه و سرمای بیرون، همه چیز رو..
۱۴ ساعت پیشhasti
0نمردیم و این روزا رو هم دیدیم🔥
۱۴ ساعت پیشYegane
1تارخ جان؛ از اول رمان، تا همین پارتهای اخیر..دلم میخواست تیکه تیکه ات کنم، ولی چون پسر خوبی شدی اشکالی نداره..وای نه به پارت قبلی، نه به این پارت که از اول تا آخرشو با لبخند خوندم.. نگین بانو خسته نباشی²🥹😂 و در نهایت..فقط یک پارت دیگه مونده..واهای:)
۱۴ ساعت پیش....
0تارخ این آخر داستان مشکلم باهات حل شد برای اولین بارر آدم بودیی
۱۵ ساعت پیش...
1آی مامان جانن گوگولی های من😭🤌🏼
۱۵ ساعت پیشYana
3یعنی نگین اول یه فروپاشی روانی بهمون میدی بعد حالا کاری میکنی که لبخندمون محو نشهه
۱۵ ساعت پیشفاطمه
1عالی بود ،ممنون از نویسنده عزیز
۱۵ ساعت پیشن س
4خیلی خوش حال شدم تعداد پارت عالی بود تلخی و شیرینی کنار هم امشب با خیال اسوده بخوابم تا پارت بعدی خیلی زیبا بود
۱۵ ساعت پیشYana
4وای گودو از اول تا آخر پارت لبخند از رو لبم کنارر نمیرفت😍
۱۵ ساعت پیشSara
1نگین دختررمحشریی این رسمایه شاهکارهه🥹🥹🫠
۱۶ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Z.k
1واقعا جادو میکنی عزیزم، اخه چطوری از دل رابطه ی طوفان زده سهمگین چنان عشق و آرامشی را خلق میکنی؟😉😉