پارت سی و نهم :

لوسیون را سر جایش گذاشتم و عطر را برداشتم و اندکی زدم.
بوی تندی در فضای اتاق پیچید. می‌دانستم روی بوی تند حساس هست. همین هم شد، چون اندکی بعد خم شد و صدای سرفه‌اش بلند شد.
لحظه‌ای بدجنس شدم و پوزخندی گوشه لبم نشست و اخم‌آلود گفتم: مواظب باش روی صورت شیرین سرفه نکنی آقای دکتر .
صدای سردش با مکثی بلند شد و گفت: اگه بعضی‌ها عطر نزنند، مشکلی پیش نمیاد.
دندان به هم سابیدم و با خند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    به نظرم مهرادم حق داره ناراحت باشه . به هر حال تهمت ناروا بهش زدن و ماجراهایی که خودتون میدونین.. ولی از یه طرفم تقصیر داره که وقتی دید برای زنش سوتفاهم پیش اومده بهش نگفت قضیه چیه

    ۴ روز پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲۳ ساعت پیش
  • آرتمیس

    3

    کاش مثل دو تا آدم متمدن با هم حرف بزنن انقدر لج همو درنیارن😂 ولی همین کاراشون همین قشنگه نویسنده ی عزیز داستان خیلی روتین و طبیعی داره میره جلو همینطوری ادامه بده خسته نباشی✨️🎀

    ۴ روز پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم پارت بعدی وارد قسمت های جدیدی میشیم❤️✨

    ۲۳ ساعت پیش
  • محرابی

    0

    خخ واقعا انقد با آیدا سرد برخورد میکنه فکر کرد کتکش زده اونجوری جیغ میزد. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت. امیدوارم رابطه شون درست بشه

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️