پارت چهل :
از زبان مهراد
در را پشت سرم بستم و دستم را روی دستگیره نگه داشتم.
چند ثانیه همانجا ایستادم و به نقطهای نامعلوم خیره شدم.
صدای گریهاش هنوز در گوشم بود. صدای لرزانش وقتی گفته بود درد دارد، نگاه اشکآلودش و آن جملهای که درست پیش از بیرون آمدنم زیر لب زمزمه کرده بود.
_ کی سردی تو تموم میشه؟
فکم را محکم روی هم فشردم.
چه انتظاری داشت؟ اینکه برگردم، کنارش بنشینم و
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

آلا
0سلام خسته نباشین زهره جون ابن رمان دقیقاچن پارت داره میشه داخل روبیکابذاریش از اول تااخر اخه گفتین ایجامحدودیت کلمات دارع ولی روبیکانداره ممنون میشم. میدونم دست شمانیس ک ایجادرهفته دوپارت میشه خوندواس همین میگم اونجابذارین اگ امکانش هست..