پارت چهل :

از زبان مهراد

در را پشت سرم بستم و دستم را روی دستگیره نگه داشتم.
چند ثانیه همان‌جا ایستادم و به نقطه‌ای نامعلوم خیره شدم.
صدای گریه‌اش هنوز در گوشم بود. صدای لرزانش وقتی گفته بود درد دارد، نگاه اشک‌آلودش و آن جمله‌ای که درست پیش از بیرون آمدنم زیر لب زمزمه کرده بود.
_ کی سردی تو تموم می‌شه؟
فکم را محکم روی هم فشردم.
چه انتظاری داشت؟ اینکه برگردم، کنارش بنشینم و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آلا

    0

    سلام خسته نباشین زهره جون ابن رمان دقیقاچن پارت داره میشه داخل روبیکابذاریش از اول تااخر اخه گفتین ایجامحدودیت کلمات دارع ولی روبیکانداره ممنون میشم. میدونم دست شمانیس ک ایجادرهفته دوپارت میشه خوندواس همین میگم اونجابذارین اگ امکانش هست..

    ۷ ساعت پیش
  • رامی

    0

    چقدر مغرور هستن ادم حرص میخورم😣

    ۱۷ ساعت پیش
  • آرتمیس

    0

    جفتشونم از وضعیت ناراحتن ولی کوتاه نمیان

    ۱۷ ساعت پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت عزیزم

    ۱۸ ساعت پیش
  • محرابی

    0

    ای بابا بسه دیگه این همه بی تفاوتی بهم شماکه همودوست دارین چرا همدیگر و آزار میدین

    ۱۸ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️