میخکوب به قلم مهدیه سجده
پارت شانزده :
سالار با دم عمیقی، مشت سنگین و ملتهبش را به زحمت باز کرد. انگشت داغش را روی گونهی کبود دخترش کشید و با لبخندی که تمام حرصش را در خود جا داده بود، لب زد:
- حالا چشمات رو میخوای باز کن یا بازم خودت رو بزن به خواب و نفهمی. اون زنی که مامان صداش میکنی، دلیل اصلی تمام اون دعوای مزخرف تو خونه بود و دلیل اینکه تو نتونستی پدر داشتن رو تجربه کنی هم همونه زنه. من با قد کشیدن حاذق تازه فهمیدم پدر
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
سالار شخصیتی خاکستری و مرموز داره نمیشه هنوز شناختش اما خب یه لایه سایکو هم هست
۴ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
شیلا هم هنوز نمیشه شناخت اونم ادم مرموزیه کلا این رمان معماهاش بر پایه شخصیتای داستانه برای همین شاید نشه درکشون کرد
۴ روز پیشنفس
2مشخصه به رازی بینشونه اما واضحه سالار ادم کثیفیه و کبیر هم ازش میترسه
۶ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
همه چی به مرور مشخص میشه
۵ روز پیشنفس
1بابا سالار ادم خیلی روانی هست با دختر خودشم دشمنی میکنه
۶ روز پیشنفس
0بعد شهدا. انتظار داره این ادم باشه؟؟ زد دستشو سوزوند انگار لذت میبرد از اینکارش کبیر هم هیچکاری تکرد دست بچه سوخت اون دستش شکسته خفشم داشتن میکزدن کبیر میگه گردن خم من معلوم نیست سالار به کی وصله انقدر پشتش گرمه🤬🤬
۶ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
😟😟😩دقیقاا
۵ روز پیشحسینی
1سالار دستشو سوزانده بعد کبیر داره میگه قدردان باش کبیر هم آدم کثیفیه وگرنه جلوی سالار یه کاری میکرد سالار میخواد شهداد رو به کنه
۶ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
باید شخصیتا اول شناخته بشن تا مشخص بشخ چرا کبیر به شهداد گفت قدردان باشه
۵ روز پیشحسینی
1این پارت از محشر هم بالاتر بود.سالار عجب آدم عوضی و خودخواهیهه
۶ روز پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیت عزیزم🙏🏻
۵ روز پیشاکرم
0فکر نمیکردم سالار تا این حد ادم حیوان صفتی باشه به قول دوستان وقتی به دختر خودش رحم نمیکنه به شهداد رحم میکنه؟ کاش شهداد با این ادم دیگه درگیر نشه و حرف کبیر رو گوش کنه
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

نرگس
2سالار عوضی این مردک پاک روانی اون شیلا چجوری حاضر شده با این زندگی کنه فکر میکنم عظیم هرجور بوده از این سالار خل و چل بهتر بوده