پارت هفده :

«ممنونم از اینکه باز هم از من گذشت کردید سالار خان» را زمزمه کرد و تک‌تک تارهای صوتی‌اش از درد منهدم شد و دست سالار روی شانه‌اش مثل زخم عمیقی دهان باز کرد و تا مغز استخوانش را سوزاند.
- همیشه می‌تونی روی حس پدرانه من به خودت حساب کنی پسر.
حس کرد هیچ اکسیژنی در اتاق نیست و خفگی گلویش را فشرد. به ضرب چرخید و از اتاق بیرون زد و با همان حس نفس‌تنگی مزخرف، پله‌ها را پایین رفت. انبار بارÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت روزبه در رمان میخکوب روزبه
تصویر شخصیت کبیر پاکزاد در رمان میخکوب کبیر پاکزاد
تصویر شخصیت شیلا در رمان میخکوب شیلا
تصویر شخصیت سالار راد در رمان میخکوب سالار راد
تصویر شخصیت بنیاد شرافت در رمان میخکوب بنیاد شرافت
تصویر شخصیت شهداد پاکزاد در رمان میخکوب شهداد پاکزاد
تصویر شخصیت شخص مرموز در رمان میخکوب شخص مرموز
تصویر شخصیت حاذق راد در رمان میخکوب حاذق راد
تصویر شخصیت عارف در رمان میخکوب عارف
تصویر شخصیت محیا ملکی در رمان میخکوب محیا ملکی
تصویر شخصیت ملودی در رمان میخکوب ملودی
تصویر شخصیت عظیم پاکزاد در رمان میخکوب عظیم پاکزاد
تصویر شخصیت مهتاب و دو دخترش آلا و آوا در رمان میخکوب مهتاب و دو دخترش آلا و آو
تصویر شخصیت بی‌بی در رمان میخکوب بی‌بی
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    یه چیزایی دستم اومده مثلا یه داستانی بین این عظیم وکبیر وسالار و شیلاس اما دقیق نمیدونم چی شده و همین کنجکاوم میکنه😉🤭🤭

    ۴ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    افرین تا اینجا درست متوجه شدی عزیزممم

    ۲ روز پیش
  • نفس

    0

    من همون اول فهمیدم روزبه داره شهداد رو لو میده و بهش خیانت کرده اول ازش بدم اومد با اینکه کراشمه🥺😐 اما الان فهمیدم روزبه بدبخت فقط نگران شهداد بوده بابا این سالار و سیامک خیلیی دیونن😮😮

    ۴ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    حست درست بوده البته روزبه از ترسش اینکارو رو کرده جلوتر مشخص میشه بازم شخصیتا هنوزم ثبات ندارن

    ۲ روز پیش
  • نرگس

    3

    حالا شخص مرموزمون کی وارد میشه من واسه اونجا خیلی هیجان دارم 🤗🤗

    ۵ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باید صبر کنی واسش و چون شخصیتش هوییت نداره نمیدونی که الانم تو رمان هست یا نه 🤭

    ۴ روز پیش
  • نرگس

    2

    امیدوارم شیلا حداقل هنوز شهداد دوست داشته باشه فقط چرا وقتی میبینه که سالار اینقدر با بچش بده بازم کنارش هست آخه یه مادر وقتی حتی خودش بچش میزنه یا حتی دعوایی میکنه خودش ناراحت میشه چه برسه به اینکه یه نفر اینجوری بچش اذیت کنه یه جای کار این شیلا میلنگه

    ۵ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    این موردم باید صبر کرد تا رمان جلو بره قرارهه به شدت اتفاقای هیجان انگیز بیوفته میتونم بگم هنوز رمان شروعم نشده

    ۴ روز پیش
  • حسینی

    1

    شیلا برام گنگه از نظر شهداد زن بدیه اما اینجا رفتارش یه مدلی بود فکر میکنم نگران شهداد بود و حس مادرانه داشت بهش اما نمی توانست بهش بگه

    ۶ روز پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    شیلا هم هنوز اونطور که باید خودشو نشون نداده که شناخته بشه یکم صبر کن

    ۵ روز پیش
  • اکرم

    0

    شهداد مقابل شیلا هنوز هم مثل یک پسربچه هست و احساس کمبود عاطفه داره شیلا شاید هنوز هم حس مادرانه داره بهش امیدوارم که داشته باشه و شهداد رو فراموش نکرده باشه🥺🥺

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️