میخکوب به قلم مهدیه سجده
پارت پانزده :
صورت روزبه از عصبانیت سرخ بود. سمت سیامک که خونسرد به پشتی تکیه زده و چاقو را بین انگشتانش میچرخاند، خم شد و انگشت اشارهاش را سمت او گرفت:
- میخواستی چه غلطی با رفیقم بکنی حروم ز...
در یک ثانیه سیامک در جایش نشست. دست روزبه را تا آخرین درجه چرخاند که صورتش از درد درهم شد و تیغه تیز چاقو را زیر فکش فشرد. کنار گوشش خونسرد لب زد:
- آدمای بازنده همیشه به غیرقابلباورترین حرف اعتماد
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
به مرور شخصیتا ثبات پیدا میکنن و بهتر میشناسینشون اما شخصیت سفید نداریم و همه خاکستری هستن و در طول رمان دلیل این حرفم رو متوجه میشی
۱ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقا درست گفتی سالار ادم ترسناکیه و به مرور مشخص میشه چرا ملودی انقدر ازش فاصله داره
۵ روز پیشدنیا
2دلم واسه ملودی کباب شد سالار خیلی سگ صفته اخه دختر خودتو دادی بدزدن بزننش؟ عوضیی🤬🤬
۲ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
واقعا هم سخته ادم با پدرش انقدر سرد و خشک حرف بزنه 🥺
۱ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
هنوز مونده شخصیتا رو بشناسی به خصوص سالارر😎😎
۵ روز پیشاکرم
0هر روز پارت داریم؟ منتظر پارت بعدی هستم
۱ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
بله عزیزم پارت امشبم تا نیم ساعت دیگه میذارم
۱ هفته پیشحسینی
2حس میکنم سیامک از سالار هم ترسناک تره و شیلا هم زن مرموزیه موقع حرص خوردن سالار و ملودی داشت لبخند میزد انگار لذت میبرد از مشاجره بینشون
۲ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
بایذ ببینیم چه طور ادمایی هستن همه شحصیتا خاکسترین بعضیا روشن تر بعضیا تیره تر
۲ هفته پیشحسینی
1خیلی این پارت عالی بود حساب مختلف و دقیق بود. خشم ونفرت و ترس و کینه عالی بود تمام شخصیت ها به جا و دقیق بودن. حرف نداشت خسته نباشید 🙏👏👏
۲ هفته پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم از همراهبتون برام نیلی ارزشمنده❤️❤️
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم
1سالار ادم پلیدیه و ملودی که دخترشه ازش میترسه برای چندتا عکس دختر خودش رو دزدید و کتک زد پس شهداد باید چندین برابر ازش بترسه من به روزبه حق میدم که اینطور ترسیده بود شهداد دنبال خطر میگرده