پارت سی و هفتم :

تمام مسیر را انگار پرواز کرده بودیم که ماشینش روبه رو خانه ایستاد فرصت ندادم به سختی پیاده شدم.
همینکه پیاده شدم درد بدی در وجودم پیچید و حس بدی بهم دست داد.
اما با بهم خوردن محکم در فرصت فکر کردن به خودم ندادم و راهم را به سمت در ورودی خانه کج کردم.
باید برای فرار از خشمش در اتاق پناه می‌گرفتم.
با این وجه شخصیتش آشنا نبودم و دلم نمیخواست پرده های حرمت میانمان پاره بشود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستاره

    0

    حالا که آیدا پشیمون شده چرا مهراد داره اذیتش میکنه!!

    ۷ روز پیش
  • فاطمه

    0

    وای چه مرگشونه این مردا ، حالا خوبه این دکتره میدونه زن زائو تو چه حال روحی قرار میگیره قبلشم که آیدا از لحاظ روحی بهم ریخته بود اونم بخاطر سکوت همین آقا ! دو قورت و نیمش هم باقیه🫤

    ۲ هفته پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    دقیقا باید توی اینجور مسائل از دید دوطرف به ماجرا نگاه کرد

    ۱ هفته پیش
  • آرتمیس

    0

    آیدا درسته خراب کرده ولی مهراد فعلا نباید تلافی کنه وایی خیلی خوب بود خسته نباشی نویسنده خوشگل و عزیز✨️

    ۲ هفته پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    فدای مهربونیاتون عزیزدلم ❤️

    ۱ هفته پیش
  • سمیه

    2

    سلام عزیزم پارت هدیه نمیدید

    ۲ هفته پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    چون وارد فصل دوم میشیم شروع باید طوفانی باشه انشاالله اخرهفته

    ۱ هفته پیش
  • مریم

    0

    عالیه عالی مثل همیشه

    ۲ هفته پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم عزیزدلم❤️

    ۱ هفته پیش
  • محرابی

    1

    خداروشکر بچه سالمه ولی آقای دکترهرچقدرم ناراحتی نباید بچه نوزادو ازمادرش جدا کنی. خوبه خودت میدونی این دوران چقدر رو روحیه خانوما تاثیر داره. ممنونم زیبا بود خیلی خدا قوت عزیزم

    ۱ هفته پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزدلم ❤️✨

    ۱ هفته پیش
  • مهسا

    0

    والا هر دو حق دارن ناراحت باشن.. مهراد که دیگه هیچی.. چقدر آیدا فقط از سر اعتماد به پارسای عوضی اذیتش کرد.. به هر حال آیدا خانم باید یه مدت طولانی نازکشی کنه ببینم جواب میده یا نه

    ۱ هفته پیش
  • رامی

    0

    گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

    ۱ هفته پیش
  • ستاره

    3

    دکترجان کوتاه بیادیگه بچه تون خداراشکرسالمه دیگه کشش نده مادر،زنتم حق داشته خب،الان تواین اوضاع خانومت وقت تلافی نیست آفرین پسرم😊😊

    ۲ هفته پیش
  • ...

    0

    والا بخدا😅

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️