پارت سی و ششم :
دوباره با یادآوری آن عکس اشکم روی صورتم ریخت.
عصبی دوباره خواست بهم بتوپد که آن نفر سوم، که وجودش کاملا فراموشم شده بود و دورتر از ما نظارهگر بود، خودش را به مهراد رساند و با گرفتن بازویش لب زد: تمومش کن، مهراد! خانومت بارداره و داره میلرزه!
با شنیدن این جمله، ناخودآگاه نگاه دقیق مهراد رویم نشست.
خیلی خجالت کشیدم و سعی کردم با مشت کردن دستم جلوی لرزش بدنم رو بگیرم!
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم ✨
۱ هفته پیشمحرابی
0ای مژگان عوضی از عمد به پارسا گفته عکس بگیر که امیر نیفته وبه امیر گفته حتما مهراد باشه که آیدارو گول بزنن. حق داری مهراد ولی بازم مراعات کن گناه داره شرایطش خوب نیست تو بارداری
۲ هفته پیشمهسا
0حالا دیگه از این پارت به بعد آیدا میخواد از دل مهراد دربیاره.. مهراد هم میخواد ناز کنه
۲ هفته پیشمهسا
0آخیش.. بالاخره معلوم شد.. تو پارتهای قبلی من حدس زده بودم که یه چیزی شده و مژگان به مهراد گفته من به فلونی مشکوکم ولی به کسی نگو تا تحقیق کنیم. حالا معلوم شد یه چیزی شده ولی شخص دیگه ای از مهراد خواسته سکوت کنه
۲ هفته پیشآرتمیس
0وایی خیلی قشنگ بود خداروشکر اصلا این پارسا از اولم منفور بود
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم خوشحالم پارت ها به دلتون نشسته✨ از بس انرژی میذارم سر رمان های درحال نگارشم روز و شب قاتی میشه
۲ هفته پیشزهرا
0تا اینجا فعلا خوبه کاش بشه که آیدا قشنگ با مهرداد صحبت کنه
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
صبر داشته باشید ✨
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

رامی
0چقدر زود قضاوت کردن ایدا زیبا نشون دادی