شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و نود و ششم :
واقعا تحمل آن شرایط برایم سخت و طاقت فرسا شده بود
راست بود که می گفتند تا چیزی را که داری از دست ندهی قدرش را نمی دانی.
من به شدت به آن حامی شوخ و زبان دراز عادت کرده بودم و تحمل آن مرد عبوس و خشک و کم حرف، خیلی برایم سخت شده بود....
یکی از بعد از ظهر های پاییزی بود.
دلم به شدت گرفته بود.
اهل گریه و زاری و رفتن در فاز غم نبودم.
عادت داشتم وقتی دلم می گرفت، خودم را تخلیه انرژی کÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
N.sp
0عزیزم قبلا تو *** پارت گزاری میشد اما الان نه
۵ سال پیشتینا
2اینا اصلا به رو خودشون نمیارن
۵ سال پیشدنا
3فوقالعاده ممنون نویسندهعزیز
۵ سال پیشدلارام
5وایی چقد داره هیجانی میشه خداروشکر یکم عاشقانه شد اصن روحم آرامش گرف این دوتا پارت و خوندما😂😍😍😍نمیدونم چجوری بگم خیلی رمانه خوبیههه❤❤❤❤
۵ سال پیشMoHsAr
3😃وای اگ یکی شون اخرش بمیره اون یکیم راهی تیمارستان بشه😍خیلی عالییییی میش (😐😂الن ملت فک میکنن دیوونه ام)
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نگین
3این رمان عالیه دنبال کانال *** این رمان میگردم ممنون میشم لینکش رو بگذارید🙏🙏🙏🙏