خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت شصت :
خونه ساکتتر از همیشه بود.
ترنم روی مبل نشسته بود و تلویزیون روشن بود، ولی معلوم بود حواسش به چیزی که پخش میشه نیست.
برزین از اتاق بیرون اومد و
نگاهش روی ترنم مونده بود
از وقتی برگشته بودن، رفتار ترنم عجیب شده بود.
نه اینکه حرف نزنه حرف میزد، جواب میداد، حتی گاهی لبخند میزد.
اما یه چیزی توی رفتارش عوض شده بود.
یه فاصلهی نامرئی بینØ
لطفا صبر کنید...

محرابی
0نکنه باباش تهدیدش میکنه باید ساکت بمونه وچیزی نگه. کنجکاوشدم خیلی. ممنونم