پارت سی و یک :
'ملودی'
دعوت شده بودیم خونه بهمن. از لحظه اولی که اومده بودیم یه حس معذب بودن داشتم اونم بخاطر نگاه بهار بود.
جوری بهم نگاه میکرد که حس میکردم...اضافه و مزاحمم.
میدونستم رابطهش با شادی خیلی نزدیکه و بهترین دوستای همدیگهن و چون اومدن من باعث شده بود شادی بره، ازم بدش میومد.
فکر میکرد من اومدم تا جای شادی رو بگیرم.
برعکس اون من اصلا دلم نمیخواست جای شادی رو بگیرم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
🧚🏻♀️
0ولی به نظرم همون دوست بمونن قشنگ تر نمیدونم چرا هرکاری میکنم نمیتونم آتش به شادی بچسبونم 🗿
۴ ساعت پیشفاطمه
0وایی خیلی باحال بود شادی مونم که کلثوم شد بیصبرانه منتظر پارت بعدم
دیروز...
0وای فقط منتظرم پارتای بعدیم که میخوان برن کمپ تابستونی وای که چه شود چقد بخندیم از دست شادی ناموسن کلثوم؟؟ وای جرر😂😂
دیروزBiti
0اخ اخ پس شادی فهمید پسرا واسه چی میخان برن بعدشش هم اتیشش حیا کن دخترم با تاپ شلوارک هست🎀😂🥹
دیروزنفس
1شادی کلثوم شد رف 🤣
۲ روز پیشزاویه فک اتش
6جذابیت توجه اتش ب ملودی تو ی لوله دیگس
۲ روز پیشزاویه فک اتش
7ولی شیپه عرشیا و نیکا رو بیشتر از نیما و نیکا دوس دارم😭
۲ روز پیشزاویه فک اتش
8ولی احساس میکنم این پنجره ی اتاق ملودی بعدها خیلی بکاره اتش میاد😬🤣😍
۲ روز پیشزاویه فک اتش
5شادی جان کلثومم اسمه بدی نیس عیب نداره🤣
۲ روز پیشزاویه فک اتش
3ذوق فراوان تا فردا برای حرفه اتش😭🛐
۲ روز پیشزاویه فک اتش
1وای ولی حرفه اتش😭😭
۲ روز پیشآوا
3😂😂از الان میتونیم به شادی بگیم کلثوم
۲ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣😔
۲ روز پیشالی
4حالا که آتش میاد حسابی قراره آتیش به پا بشه😁
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

رایکا
1ممیدونم دوستنا، ولی من فرندز تو لاورز رو بیشتر دوستدارم و عمیقا آتش و شادی رو باهم شیپ میکنم😭