پارت سی :
نمیدونم چرا اما حس میکردم جو خیلی سنگین شده بود.
انگار بابای فرزاد هم حسش کرد که سعی کرد با شوخی کردن فضا رو عوض کنه.
- شما جوونا چرا نشستید ور دل ما پیر پاتالا؟ برید دنبال بازی خودتون.
نازنین هم به طبقه بالا اشاره کرد و گفت:
- سالن بالا رو برای شما آماده کردم.
به ناچار از رو مبل بلند شدم و همراه فرزاد و عرشیا بالا رفتم.
حقیقتش ترجیح میدادم این پایین با مامان و بابای فØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
شرمنده، امروز میذارم😭
۳ روز پیشAiriyana
0آتنا یه جلد سوم راجب خسرو و نازیمون نشه؟😔
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
بشه؟😔
۳ روز پیشAiriyana
0نیکا رو بدین به نیما عرشیا یکم زجر بکشه، بامزه میشه😔
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤣😭
۳ روز پیشAiriyana
0وای وای نگفته بودی از پسرا خوشت میاد».. پسرا رو تا حد مرگ بزن ولی بهشون اینو نگو، نمیدونم چرا انقدر مقاومت میکنن بابا به این بامزگی به این زیبایی به این نیش ناشی😔🤌🏻
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
واقعا قدر نمیدونن😔💔
۳ روز پیشAiriyana
0امان از این گنده گ.و.ز.ی های شخمی پسرا، آخ بپا اشک خودت برامون سیل درست نکنه حالا جوجو😔😂
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
همییییین
۳ روز پیشAiriyana
0همین که نرفت پیش پارسا و پیش شادی موند یعنی اینکه دل فرزاد جون کم کم داره گره میخوره😔🤌🏻 شایدم خورده از کجا معلوم..
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😔❤️🔥
۳ روز پیشAiriyana
0دوست پسر کیک پز که با هم مغازه اجاره کنیم و اون از خارجه بخاطرمم بزنه پلیز، گرین فلگ خالصص🤌🏻😔✨😂
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
دقیقااااا
۳ روز پیشAiriyana
0وقتی همه سمت علاقه اشون میرن اما تو از علاقه ات میزنی تا فرزند خوبی باشی.. خیلی حرفه🤌🏻
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
💔
۳ روز پیشAiriyana
0این خاله ها الان تا حامله شدن شادی هم پیش رفتن، حتی امکان داره جنسیت بچه سومم انتخاب کرده باشن خدا میدونه😔
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤣😭
۳ روز پیشAiriyana
0خب از این کمپ فکر کنم فقط آب و هوای کیش زنده بیرون میاد، اینجور که بوش میاد شادی و عرشیا همو به کشتن میدن😔😂
۳ روز پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
وای🤣🤣🤣🤣🤣
۳ روز پیشAiriyana
0حالا نیما اولین نفر تو راه رفتن به سفر:😭😂 شادی جون بلاخره که چی، باید یکم اون مهارتای *** پوزه پسرا به خاک رو روی عرشیا پیاده کنی یا نه؟ بردن تو فیفا که نشد کار، این پسره نیاز به یه گوشمالی حسابی داره🤌🏻
۳ روز پیشAiriyana
0بر و بچ همیشگی شادی حداقل میتونن یکم سپر بلا باشن البته اونا خودشون بلائن😂😭
۳ روز پیشAiriyana
0بابای به فکر و دست به جیب وارد داستان می شود، دیری دیرینن
۳ روز پیشAiriyana
0«بنظر من آدم بدعکس وجود نداره فقط کسی نیست که ازش عکسای قشنگ بگیره» لاس غیر مستقیم و حال کردید یا نه؟😔البته بیشتر پیشنهاد بود
۳ روز پیشAiriyana
0فرزاد الان تو خودش داره خودشو میکشه که چرا بند و به آب داده😂😭
۳ روز پیش
لطفا صبر کنید...

رایکا
0آتنا من بهت اعتماد کردمم، میدونمم اشتباه کردمم؛ پارتاب جدید کدوم طرفنن😭😭🤣