میخکوب به قلم مهدیه سجده
پارت پنجم :
دست شهداد را گرفت و با تشکر از دوستش که تعمیرات موبایل داشت، از مغازه بیرون زدند و سمت پیکآپ روزبه رفتند. شهداد روی صندلی نشست و موبایل روزبه را داخل دستش گرفت، کلافه پوفی کشید و همزمان با تکیه دادن سر پر دردش به صندلی، موبایل را سمت رفیقش گرفت:
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نرگس
3یعنی من برای این رمان میمیرم چقدر قشنگ آخه این رمان پر از معما هست رمان طوری نوشته شده که اصلا حوصله آدم سر نمیره واقعا ممنون که این رمان نوشتین 😍🥰😘😘