میخکوب به قلم مهدیه سجده
پارت ششم :
فقط ملودی متوجه طرز نگاه حاذق شد و انگشتهایی که لرزش خفیف گرفته بودند را درک کرد. کنار حاذق رفت و دستش را روی شانهی پهن او گذاشت:
- برو یه شب دیگه برنامه میچینیم.
و نگاهش با لبخندی تلخ به مرد جوانی ماند که باز هم پسربچهی سالها پیش شد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
