میخکوب به قلم مهدیه سجده
پارت چهارم :
چندین خیابان و چهارراه پایینتر، روزبه پلههای بیمارستان را تند بالا رفت و با راهنمایی پرستار داخل اتاق اورژانس که پر از تخت بود، شد. با دیدن شهداد که روی تخت دراز کشیده و سرش باندپیچی بود، ابروهایش درهم شد و سمتش تقریباً دوید؛ وقتی بالا سرش رسید، نگ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

دنیا
0از الان عاشق روزبه شدم چه باحال حرف مینه هر دیالوگش خاصیت طنز داره پسر با حالیه