پارت صد و هشتاد و دوم :

- یونس خوبی؟
حس سنگینی گوش‌هایش را پر می‌کند و صدای نوشین را از فاصله خیلی دور می‌شوند. به صورت همسرش نگاه نمی‌کند، پلک باز نمی‌کند و کِل کشیدن‌ها، تبریک‌ها تا عمق وجودش را به آشوب می‌کشد. با شل شدن زانوهایش، روی صندلی می‌نشیند و گلوی پر دردش با پایین رفتن سیبکش می‌سوزد، دکمه زیر گلویش را باز می‌کند و تنها به دخترش نگاه می‌کند، صورتی که حالا پشت بازوهای مردانهِ مردی که همسرش شØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ..م

    1

    هر دوشون لنگه هم کثافت و عوضین،این وسط زندگی نیکداد تباه شد بعد آترا 😠

    ۵ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️