طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و هشتاد و یک :
به یونس نگاه میکند و سمت صندلی میزبان میرود:
- بفرمایین ادامه خطبه رو بخونین نمیخوام جو رو بهم بزنم.
عاقد کتاب مقابلش را ورق میزند و میخواهد ادامه بدهد که محمود آهانی میگوید و دست به زانو میزند:
- نزدیک بود یادم بره... .
سمت آترا میرود و جعبه مخملی را باز میکند و سمتش میگیرد. نیم ست برلیان با آن نگینهای چشم نواز چشمان آترا را برق میاندازد.
- مبارکت باشه عروØ
لطفا صبر کنید...

..م
1با تمام مشکلاتی که در راهه و محمود قراره جشنشونو عزا کنه با حرفاش اما خوشحالم عقد انجام شد،چون نیکداد از قبل عاشق آترا بوده 🥺