طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و هشتاد و سوم :
آترا دامنش را بالا میگیرد تا از پلهها پایین برود؛ اما نیکداد مچ دستش را میگیرد و سیبک گلویش پایین میریزد.
محمود با پوزخند زهر داری نکاهش از روی صورت رنگ پریدهی یونس به نگاه پر نفرت نیکداد میرسد و بعد عنبیههای تیره رنگش روی صورت آترا میماند. عصایش را زمین می
زند و کمر راست میکند. چند پله بالا میزود و سمت مهمانها لبخند زده و بلند میگوید:
- ضمن اینکه بعد مراسم عق
لطفا صبر کنید...

..م
1تو اصلا آدم نیستی،چنین خاصیتیم تو وجودت نیست که حالا بخوای خوبی این دخترو بخوای 😠