پارت هفتاد و نهم :

ادوارد هنوز نگاهم می‌کرد.
- ببریدشون.
صدای کشیده شدن صندلی و قدم‌های متعدد در اتاق پیچید. دست‌هایمان بسته شد و بدون اینکه فرصتی برای مقاومت داشته باشیم، ما را از ساختمان بیرون بردند. هوای بیرون سرد بود. اما چیزی که درونم جریان داشت، سردتر از آن بود. ما را جدا نکردند. شاید ادوارد می‌خواست همین‌طور باشد. می‌خواست کنار هم بمانیم. می‌خواست همدیگر را ببینیم. می‌خواست هیچ‌کداممان ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!