پارت هفتاد و ششم :
«سپیدار»
هوا هنوز بوی شب میداد. راهروهای طبقهی پایین بهمن سیاه خلوتتر از همیشه بودند؛ سکوتی که انگار از دیوارهای سنگی بالا میرفت و در سقف گم میشد. صدای قدمها روی سنگ تیره میپیچید و چند متر آنطرفتر، پشت درهای بسته، آدمهایی بیوقفه مشغول آمادهسازی بودند. نام نیویورک در چند ساعت گذشته آنقدر تکرار شده بود که دیگر شبیه یک مقصد نبود؛ بیشتر شبیه نقطهای روی نقشه که قر
لطفا صبر کنید...
