پارت هفتاد و هفتم :

«ملورین»
نفس‌هایم رفته رفته شکستند و کش آمدند. هنوز نفهمیدم چرا مرا بوسیده بود. آنچنان سرد و خشن بود که نمی‌توانستم نامش را چیزی جز انتقام بگذارم. طوری اینکار را انجام داده بود که انگار قصد نداشت هیچوقت مرا رها کند.
با نفس‌هایی گرفته و صدایی آرام پرسیدم:
- چ... چیکار کردی؟!
سپیدار برخلاف من آرام بود. هیچ چیز در نگاه خنثیش تغییر نکرده بود و همین باعث می‌شد حسی که می‌خواست دÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!