پارت هفتاد و پنجم :
«آرسن»
موسیقی دوباره در سالن جریان داشت، اما برای من فقط یک صدای دور و بیمعنا بود. نور لوسترها روی لیوانها میرقصید و آدمها با لبخندهای حسابشده به ملورین تبریک میگفتند؛ انگار اعلام جانشینی او فقط یک وقفهی کوتاه در مهمانی بوده است. اما من دیگر هیچچیز را مثل قبل نمیدیدم. چشمم دنبال ملورین بود. او میان جمعیت ایستاده بود، سرش را کمی خم کرده و با همان لبخند آرامِ همیشگی به ح
لطفا صبر کنید...
