پارت هفتاد و چهارم :

«ملورین»
صدای خنده‌ام میان هیاهوی موسیقی و همهمه‌ی سالن محو شد، اما نگاهم روی آرسن ثابت ماند. دیدن او در آن کت و شلوار سیاه و با موهای کوتاهی که چهره‌اش را قاطع‌تر و استوارتر نشان می‌داد، تکانم داد. برای لحظه‌ای کوتاه، قلبم از یادآوری نام «آرسن» فشرده شد؛ همان برادری که حتی فرصت نیافتم در آغوشش بگیرم و حالا زیر خروارها خاک خوابیده بود. اما با دیدن دختری که روبه‌رویم ایستاده بود Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!