پارت چهل و چهارم :
_این بار...
مکث کرد.
_میخوام انتخاب با خودت باشه.
کایلا چند ثانیه فقط نگاهش کرد.
انگار جملهای که شنیده بود، با تمام حرفهایی که رهاب تا امروز زده بود فرق داشت.
_انتخاب با من باشه؟
رهاب سرش رو آروم تکون داد.
_آره.
کایلا تلخ خندید.
_تو اومدی اینجا که همینو بهم بگی؟
_اومدم باهات حرف بزنم.
_درباره طلاق؟
رهاب چ
لطفا صبر کنید...
