پارت چهل و سوم :
_پس برای اولین بار به خواستهش احترام بذار.
رهاب نفسش رو با فشار بیرون داد.
کتش رو برداشت وو
قبل از رفتن، یه بار دیگه سرش رو بالا گرفت.
کایلا دیگه دیده نمیشد.
ولی صداش رو بلند نکرد.
فقط زیر لب گفت:
_کایلا...
مکث کرد.
_من نمیخوام طلاقت بدم.
بعد بدون اینکه چیزی بگه، از خونه زد بیرون.
در که بسته شد، کایلا پشت در اتاق
لطفا صبر کنید...
