پارت چهل و پنجم :
_پس چیزی رو از دست نمیدی.
_ولی تو دوباره میخوای زمان بخری.
رهاب سرش رو تکون داد.
_نه.
صداش این بار محکم بود.
_اگه بعد از این یه هفته هنوز خواستی جدا بشی، خودم میشینم کنارت و امضا میکنم.
کایلا خیره نگاهش کرد.
_خودت؟
_خودم.
_بدون دعوا؟
_بدون دعوا.
_بدون اینکه بگی اجازه نمیدم؟
_بدون اون جمله.
کایلا
لطفا صبر کنید...

نسترن
0ممنون برای رمانتون