پارت چهل و دوم :

این بار خودم جلو رفتم.

_تو هنوز نفهمیدی؟

رهاب نگام کرد.

_چی رو؟

_من دیگه ازت اجازه نمی‌گیرم.

_کایلا، با من این‌طوری حرف نزن.

_چرا؟

لبخند تلخی زدم.

_چون دیگه اون کایلا نیستم که با یه اخم تو عقب بکشه.

رهاب یک قدم جلو اومد.

_تو زن منی.

_بودم.

نگاهش کردم.

_تا وقتی خودت هر روز نمی‌گفتی فقط زن روی کاغذمی.
<

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    ای کاش میگفتی پدر دخترک چه گفت

    ۱ هفته پیش
  • مریم

    0

    حالا کایلا برات عزیزشد

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️