پارت سی و هفتم :


درِ ماشین که بسته شد، چند ثانیه هیچ‌کدوم حرفی نزدیم.

صدای نفس‌های رهاب توی سکوت ماشین می‌پیچید.

من هنوز به شیشه خیره بودم.

نه اشک می‌ریختم.

نه چیزی می‌پرسیدم.

فقط دست‌هام رو روی پام قفل کرده بودم و سعی می‌کردم به چیزی فکر نکنم.

رهاب ماشین رو روشن کرد.

همون لحظه گفتم:

_می‌ری؟

دستش روی فرمون خشک شد.

نگاهم نکرد و گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    ای بابا بچه دیگه چرا😒

    ۴ روز پیش
  • مریم

    0

    بخدا نصفش تکراریه

    ۴ روز پیش
  • فاطمه

    0

    نصفش که تکرار شد فقط یه پارت میذارید چند سطرش که تکراریه هنیشه

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️