پارت سی و پنجم :
صدای کشیده شدن صندلی روی زمین، وسط خنده و شوخی جمع، همه رو ساکت کرد.
کایلا سرش رو چرخوند و رهاب از جاش بلند شده بود.
سکوت و سردی نگاهش کافی بود که کایلا بفهمه چیزی درست نیست.
آرین هنوز لبخند روی لبش بود.
_چی شد آقای داماد؟
رهاب نگاه کوتاهی بهش انداخت.
_هیچی.
_پس چرا بلند شدی؟
رهاب دستش رو روی پشتی صندلی گذاشت.
_یه لیوان آب میخوØ
لطفا صبر کنید...
